به گزارش خبرنگار مهر سید جواد میرهاشمی از کارگردانان خوش فکری است که در چند فیلم آخرش به زندگی مشاهیر بزرگ ایران روی آورده است. مستند "خون است دلم برای ایران" نامزد سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر و نشان فیروزه، پرترهای در خصوص زندگی دکتر ستوده "از پاریز تا پاریس" نامزد جشنواره سینما حقیقت مستندی درباره زندگی و آثار دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی از جمله کارهای اوست. مستند "هزار و یک نام" نیز در جشنواره شهید آوینی جزء هفت مستند برتر شناخته شد.
گفتگوی ما با او در باره اکران و عرضه مستند، ساخت مستند پرتره و مشکلات این حوزه و نحوه رسیدن به سوژههای مختلف در مستندهای این کارگردان جوان است.او از نامهربانی به سینمای مستند و پیدا نکردن مقصر اصلی گلایه هایی دارد.
*خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ و هنر: مستند "از پاریز تا پاریس" در بسیاری از بخشهای مختلف جشنواره بیناللملی سینما حقیقت نامزد دریافت جایزه بود و چند روز بعد از جشنواره هم در سینما سپیده روی پرده رفت. این روی پرده رفتن و جایزه نگرفتن به نظر شما خوب است یا بد؟
-سید جواد میرهاشمی-کارگردان: از اینکه روی پرده رفت هم خوشبختم و هم متاسف. من زمان جشنواره سینما حقیقت سفر حج بودم و دورا دور در جریان بودم که فیلمم در بخش مفاخر و مشاهیر نامزد شده است. احتمالا به خاطراینکه سفر بودم به من جایزه ندادند. بعد از جشنواره سینما حقیقت فیلم یک هفته روی پرده بود اما به جز مطبوعات، هیچ کس از این اکران خبر نداشت.باید برای این فیلمها تبلیغ شود و این تبلیغات هم وظیفه من کارگردان نیست که هم فیلم بسازم و هم تبلیغ فیلم خودم را کنم. در حوزه فیلم داستانی این مساله جا افتاده است که هر فیلمی پخش کننده و تولید کننده و تبلیغ کننده خاص خودش را دارد اما این مسائل در حوزه سینمای مستند رعایت نمیشود. با این همه دلیل نمیشود که ما صورت مساله را پاک کنیم و اصلا فیلم مستند را نمایش ندهیم. اگر سفرهای به نام سینما سپیده پهن نشده بود مستندسازان انتظار نداشتند اما حالا که فرصت فراهم است باید آن استفاده کرد.
*به نظر شما مرکز گسترش باید تبلیغات را در دست بگیرد یا اینکه نهاد دیگری موظف است؟
-دیروز من مرکز گسترش بودم و دیدم در تابلو اعلانات لا به لای 24 برگه اسامی فیلمها روی پرده را زدهاند. من که به سینمای مستند علاقهمندم پیگیری میکنم و حتی برای فیلم خودم پوستر چاپ میکنم وهزینههایش برایم مهم نیست چون دوست دارم در نهایت فیلمم دیده شود.
*یعنی مقصر دیده نشدن فیلمهای روی پرده مرکز گسترش است؟
-راه اندازی سینما سپیده به عنوان پایگاه فیلم مستند اولین تجربه مرکز گسترش است. ما این تجربه را در انجمن سینمای جوان و سینما فلسطین سالها پیش داشتیم که فیلمهای کوتاه در دو روز نمایش داده میشد. امروز این اتفاق در مورد سینما سپیده و سینمای مستند میافتد. سینمایی که از نظر موقعیت مکانی هم مناسب است اما آیا مرکز اقدامی برای گرفتن بیلبورد در سطح شهر از شهرداری تهران کرده است تا فیلمهای روی پرده در بعضی از نقاط شهر تهران تبلیغ شود؟ آیا صدا و سیما که مدعی حمایت از فیلمهای مستند و کوتاه است تبلیغاتی در زمینه فیلمهای مستند کرده و یا گزارشی از شبکه چهار در مورد فیلمهای روی پرده سینما سپیده پخش کرده است؟ آیا مدیران شبکه مستند، آقای شمقدری و آقای زینالعابدینی که داعیه سینمای مستند را هم دارند، جلسهای داشتند که فیلمهای سینما حقیقت و سینما سپیده را برای پخش از شبکه مستند انتخاب کنند؟ به نظرم این اتفاقها خیلی بعید است.
*من متوجه نشدم که به نظر شما مقصر اصلی کیست و پیشنهادتان برای بیرون آمدن از این معضل چیست؟
-بحث ما این است که آیا با یک ماه نمایش فیلمهای مستند در سینما سپیده میتوانیم پرونده این فیلمها را ببندیم یا اینکه موقعیتهای مناسب دیگری هم برای نمایش این فیلمها وجود دارد؟ مثلا فیلم آقای مهدی کرمپور در مورد نفت است و میتواند برای نمایش آن با روابط عمومی شرکت نفت و پتروشیمی تعامل کند. در مورد فیلم من هم میتوانست این اتفاق بیفتد. ما میتوانیم فیلم را برای دانشجوهای رشتههای تاریخ و ادبیات نمایش بدهیم اما به صورت رایگان چون فیلم در حالت عادی هم فروش چندانی ندارد.

دکتر باستانی پاریزی در مستند"از پاریز تا پاریس"
*خوب چرا این کار را نمیکنید؟
-نمایش فیلم نیاز به مجوز دارد. از آرزوهای من این است که فیلم در دانشگاه تهران نمایش داده شود.وظیفه من نیست که فیلم را زیر بغلم بزنم و مجوز بگیرم. برای فیلمهای دیگرم این کار را کردم اما دیگر خسته شدم. برای اینکه فیلم "خون است دلم برای ایران" در موسسه رسانههای تصویری عرضه شود، آقای شمقدری هم موافقت کرد اما مساله من به تغییرات خورد و آقای عباسیانی که خودش مستندساز است به من گفت کار تو به درد عرضه نمیخورد. همین میشود که من هم بعد از ساخت چند مستند بالاخره خسته میشوم و سراغ ساخت فیلمهای کمدی میروم. من محدودیتهای مرکز را هم میشناسم و میدانم نمیتواند هم تولید کننده باشد و هم عرضه کننده و هم پخش کننده. خیلی از اساتید کپی "خون است دلم برای ایران" را از من گرفتند و من و مرکز سرمایه گذار به حقمان نرسیدیم. این اتفاق احتمالا برای "از پاریز تا پاریس" هم میافتد و خیلیها فیلم را از خود دکتر پاریزی میگیرند.
*با این حساب شما سینما سپیده را به کل نادیده گرفتید؟
-سینما سپیده گلخانه ما شده است و هر کس هم دید ن فیلمها را در این سینما از دست بدهد نمیتواند جای دیگری این فیلمها را ببیند. خیلیها معتقدند حذف سینمای مستند از جشنواره فیلم فجر خوب بود اما به نظر من این اتفاق خوبی نبود چون خیلی از فیلمها در جشنواره فیلم فجر نمایش داه میشدند و بعد از آن باز هم امید به جشنوارههای دیگر بود. جشنواره فیلم فجر استانداردی به کار ما مستندسازان میداد. به سینمای مستند در جشنواره فیلم فجر به عنوان مهمان ناخوانده نگاه میشد. اما میشد این نگاه را از فیلمهای مستند برداشت و دعواها را کمی تعدیل کرد. ضمن اینکه مرکز باید امکانی فراهم کند تا فیلمساز بتواند به همراه عوامل فیلمش در سینما سپیده حضور پیدا کند.
| سینما سپیده گلخانه ما شده است و هر کس هم دید ن فیلمها را در این سینما از دست بدهد نمیتواند جای دیگری این فیلمها را ببیند |
*استقبال از نمایش فیلمها در سینما سپیده چطور بوده؟ شما پیگیری کردهاید؟
-ما مدعی هستیم میخواهیم مخاطب پرووی کنیم اما فقط دافعه داریم و خبری از جاذبه نیست. تنها کاری که کردیم این است که یک پرده سینما را اشغال کردیم و حتی برای این اشغال به خودمان زحمت نمیدهیم تبلیغ کنیم. در توان فیلمساز هم نیست که بخواهد با دعوت کردن از اطرافیانش هر دفعه سالن را پر کند. معمولا زمان اکران این فیلمها یکی، دو نفر مینشینند و حتی گاهی بدون تماشاچی فیلم را اکران میکنند. من گذری از سینما سپیده رد شدم و دیدم که فیلمها مخاطب ندارد. خیلی وقتها علاقهمندان به تاریخ برای تماشای فیلمها میآیند.
*پس چیزی تحت عنوان بلیط فروشی هم وجود ندارد؟
-یادم است آقای شمقدری زمانی که قرار شد سینما سپیده را برای فیلمهای مستند در نظر بگیرد گفت ما تا سه سال بازگشت سرمایه نداریم.
*یعنی بودجه کافی برای این مساله را کنار گذاشته بودند؟
-قطعا چون اگر تلاششان را هم میکردند این اتفاق نمیافتاد. فیلمساز از اینکه فیلمش هم فروش کند و هم دیده بشود که بدش نمیآید اما در مورد سینمای مستند از آنجایی که ما میدانیم فیلمها فروش نمیکنند به دیده شدنشان راضی هستیم. البته فیلم من را میتوانستند در دبیرستانها نمایش دهند. یا اینکه اطلاع رسانی درستی داشته باشند تا بچههای دبیرستانی که ما در فیلم ازشان استفاده کردیم برای دیدن آن بیایند. من میدانم که خیلی هم استقبال میکردند.
*عنوان فیلم "از پاریز تا پاریس" اسم کتاب معروف دکتر باستانی پاریزی است. چرا این اسم را انتخاب کردید؟
-اسم فیلم را با زرنگی انتخاب کردم و از پیش تبلیغاتی که سی سال پیش شده بود استفاده کردم. الان خیلیها به خاطر این پیش تبلیغات و علاقه به کتاب دکتر فیلم را میبینند. اما جالب است بدانید در یکی از خبرگزاریها با رئیس مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی مصاحبه کرده بودند و اسم فیلم من را به جای پاریز پالیز زده بود. من ایمیل زدم و اسم فیلم را توضیح دادم چون درست به کار بردن عنوان فیلم خیلی مهم است. پاریز منطقهای در کرمان و محل تولد دکتر پاریزی است اما متاسفانه نام فیلم را تصحیح نکردند. حتی نام فیلم هم درست عنوان نمیشود.

*چطور شد سراغ شخصیت دکتر پاریزی رفتید؟
-شخصیتهای مهم و تاثیرگذار برای من همیشه جذاب هستند. معمولا روابط عمومی پایینی دارم اما همیشه رفتار آدمها را زیر نظر میگیرم. مثلا به واسطه آقای ستوده که شخصیت قبلی فیلمم بودند با دکتر پاریزی و به واسطه دکتر پاریزی هم با آقای دینانی و کریم فیضی آشنا شدم. به نظرم این سیر آشناییها زنجیر وار است. در هر فیلم به سوژه بعدی میرسم. در فیلم "خون است دلم برای ایران" از خیلی از راشهایی که استفاده نشده بود در فیلم بعدیام استفاده کردم. زمانی هم که پروژه از" پاریز تا پاریس" تمام شد ناغافل چشم باز کردم و دیدم بدون تهیه کننده پروژه بعدیام را میسازم. از طرفی من میتوانم با پیرمردها کنار بیایم و مدتها پای صحبتهایشان بشیم و سوژه مستندهایم هم این افراد هستند.
*دکتر پاریزی از نتیجه کار راضی هستند؟
-به نظرم راضی بود. اگر هم راضی نباشد به من نمیگوید. چند روز پیش گفت من اینهمه کتاب نوشتم تا به حال آنقدر زنگ خور نداشتم که از زمان ساخت این مستند دارم.
*برای ساخت فیلم به خارج از ایران هم سفر کردید یا اینکه از تصاویر آرشیوی استفاده کردید؟
-فیلم در چند کشور ایران، ایتالیا فرانسه تصویربرداری شده است و بعضی از تصاویر آن هم آرشیوی از قونیه و وین اتریش است. نگاه سطحی به کتاب از پاریز و تا پاریس است اما نگاه کلیام به زندگی اثار دکتر است. فیلم از پاریز شروع میشود و در تهران هم تمام میشود.
*فکری برای عرضه این فیلم کردهاید؟
-آقای پاریزی به من گفت میتواند با ناشر کتابش صحبت کند تا مستند در کنار کتابش عرضه شود. اما به عنوان هدیه. زمانی که این مساله را با مرکز در میان گذاشتم گفتند نمیتوانیم تضمین کنیم که 500 یا هزار نسخه را در اختیار تو به صورت رایگان بگذاریم.بالاخره آنها هم محدودیت مالی دارند.
| من فکر میکنم همه ما مستندسازان جرممان این است که اسرار را هویدا میکنیم. در مستند "از پاریس تا پاریز" هم این اتفاق میافتد و اسراری هویدا میشود |
*تمایلتان بیشتر مستند پرتره است. خیلیها میگویند مستند پرتره زحمت کمتری میخواهد شما با این حرف موافقید؟
-به هیچ وجه. ساخت مستند پرتره بسیار مشکل است چون میطلبد شما گاهی چند سال روی زندگی یک نفر وقت بگذارید تا قلقهای رفاریاش را متوجه شوید و او را با دوربین آشنا کنید. خیلیها نسبت به این دوربین واکنش نشان میدهند. البته خیلی از شخصیتهای معروف در برنامههای مختلف جلوی دوربینهای استودیویی رفتهاند اما دوربینی که جنب و جوش پشتش دیده میشود خیلی برایشان لذت بخش نیست.
*می توانید به صورت مصداقی بگویید برای ساخت مستندهایتان با چه مشکلاتی مواجه شدید؟
-ما در مستند باستانی پاریزی چیزی حدود 200 ساعت راش داشتیم که 97 دقیقه آن قابل استفاده بود. این 97 دقیقه هم ماحصل یک سال آخر تصویربرداری است. به خاطر اینکه زمانی که کارگردان فیلم را شروع میکند تا زمانی که فرد مورد نظر با کارگردان و گروه اخت شود زمان میبرد و تصویربرداریهای آخر به کار فیلمساز میآید. بخش اول تصویرهایمان بیشترکار تحقیقی بود که فرهنگ شفاهی است و به درد آرشیو دانشگاه تهران میخورد.رفته رفته آقای باستانی پاریزی آنقدر میانهشان با دوربین خوب شد که به ما اعلام میکرد باطری دوربینتان تمام شد و یا از اول بگیریم.
مثلا میخواستم ساخت مستندی در مورد ابوالحسن صبا را شروع کنم و میخواستم برای این مستند پیش استاد پایور بروم چون او با صبا ارتباط زیادی داشت. استاد پایور مدتی بیمار بود و بعد هم از دنیا رفت. یکی دیگر از مشکلات مستند پرتره همین است. شخصیتهایی که فیلمساز سراغشان میرود به خاطر بالا بودن سنشان سخت با دوربین اخت میشوند و معمولا مریض احوال هستند. خیلیها به مستندسازان گله میکنند چرا مستندهای پرتره را سریع و با عجله میسازند. به خاطر اینکه اگر سوژه را از دست بدهیم طرحی که مدتها برایش زحمت کشیدهایم از بین میرود. اگر سنشان زیر شصت سال باشد میشود یک مقدار امیدوار بود اما باز هم نیاز به تحقیقات ابتدایی و آماده دارد.

*چه اتفاقی افتاد که شما به ساخت مستند رو آوردید؟
- من از بد حادثه مستندساز شدم. در سینمای داستانی هم کار کردم اما یا دیده نشده یا خودم خجالت کشیدم بگویم اینها کارهای من است.
*چرا از بد حادثه؟
-چون جایی برای عرضه نداریم. من فکر میکنم همه ما مستندسازان جرممان این است که اسرار را هویدا میکنیم. در مستند "از پاریس تا پاریز" هم این اتفاق میافتد و اسراری هویدا میشود. مستندساز معمولا دست روی مسائلی میگذارد که نباید بگذارد. مستند داروی تلخ نیست و اگر هم داروی تلخ باشد باید خورده شود. خیلیها دوست دارند این مستند زیر ابر برود و گاهی هم بیرون بیاید و تابلوی افتخارشان باشد.
فیلم "هزار و یک نام" من در جشنواره فیلم شهر و جشنواره شهید آوینی پخش شد و جایزه هم برد اما زمانی که برای پخش در تلویزیون ارائه دادیم از 37 دقیقه 21 دقیقه اصلاحیه خورد.
*چرا؟
موضوع این فیلم در مورد این بود که چند درصد مردم از اسمشان راضی هستند و در دورههای مختلف چه اسمهایی بیشترین تعداد را به خود اختصاص دادهاند. اما در این فیلم تاریخ را درآورده بودند. مثلا از سال 62 تا 68 اسم روح الله به خاطر علاقه به امام خمینی(ره) بیشترین آمار را دارد اما به من گفتند که این بخش را کاملا باید حذف کنید. من نمیتوانم روی تاریخ پاک کن بکشم.
--------------
گفتگو: الهام نداف


نظر شما