خبرگزاری مهر – مجله مهر: صدای چرخ خیاطی یکریز در مغازهها میپیچد. پارچه سیاه آرام زیر سوزن جلو میرود و دور نام حسین علیهالسلام دوخته میشود. میدانم که هنگام گلدوزی روی پرچم برای خودش میخواند میگویم چند بیت میخوانید، که میپرسد از امیرالمؤمنین علیهالسلام بخواند یا از سیدالشهدا علیهالسلام. چند لحظه مکث میکند؛ مکثی که انگار میان دو دریای محبت مانده باشد. میگویم: «هرچه خودتان دوست دارید.»
نگاهی به پارچه روی میز میاندازد. محرم است و حدس میزنم نام حسین علیهالسلام را بر زبان بیاورد. لحظهای تردید میکند و میگوید: «الان محرم است، از آقا اباعبدالله بخوانم...» اما ناگهان تصمیمش عوض میشود. لبخند کمرنگی میزند و زمزمه میکند: «از عین علی دو عین من بینا شد وز لام علی لسان ما گویا شد...»

کلمات آرام از لبهایش خارج میشوند و همزمان سوزن چرخ، بیوقفه روی پارچه حرکت میکند. انگار شعر و دوختن، هر دو یک کار باشند؛ یکی با نخ بر پارچه نقش میزند و دیگری با واژه بر دل.
وقتی به این بیت میرسد که «در یای علی نور خدا میبینم»، صدایش کمی میلرزد. سرش را پایین میاندازد و دوباره مشغول کار میشود. چرخ خیاطی همچنان میچرخد، اما پشت آن صدایی هست که تلاش میکند بغضش را پنهان کند.

دستهایی در سایه پرچمها
در روزهای محرم، راسته پرچمدوزها حال و هوای دیگری دارد. تنها پارچه سیاه و نخ و سوزن نمیبینیم چون هر پرچمی که دوخته میشود، قصهای پشت خود دارد؛ قصه یک نذر، یک حاجت، یک شفا، یک دلنگرانی یا یک عهد قدیمی با امام حسین علیهالسلام.
وقتی در کوچهها و خیابانها پرچمهای سیاه را میبینیم که بر سردر خانهها نشستهاند، وقتی پارچههای مزین به نام حسین علیهالسلام در حسینیهها، روضهها، مغازهها و هیئتها به اهتزاز درمیآیند، کمتر کسی به دستانی فکر میکند که ساعتها پشت چرخ خیاطی نشستهاند تا این نشانههای دلدادگی آماده شوند. اما هر کدام از این پرچمها پیش از آنکه بر دیواری نصب شوند، از میان انگشتان کسانی گذشتهاند که برایشان این کار دیگر حرفه یا کسب درآمد نیست این عشق بیچون و چرا به اباعبدالله است.

کارگاههای کوچک عشق به حسین علیهالسلام
شاید راز ماندگاری همین نام نیز در همین شیدایی نهفته باشد. شیداییای که قرنها پیش عابس بن ابیشبیب را واداشت زره از تن بیرون آورد و کلاهخود از سر بردارد تا نشان دهد در راه حسین علیهالسلام چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است همان که شیدایی و دوستداشتناش به حسین را نشان میدهد تا بگوید «دوست داشتن حسین دیوانهام کرده» همان حسینی که عالم همه دیوانه و سرگشته او شده است و همین دلدادگی بیمحابا در تاریخ عاشورا این واقعه عظیم را بعد از قرنها به یک جریان زنده و جاری در زندگی مردم تبدیل کرده است.
در این راسته، هر مغازه داستان خودش را دارد. حاج عباس، حاج حسین، آقا فرهاد، آقا سید؛ نامهایی که شاید برای رهگذران عادی باشند، یا برای سفارشهای کم یا هیئتی آمده باشند و سفارش پرچم داده باشند اما پشت هر کدام از این اسامی سالها ارادت و خاطره نهفته است. یکی میگوید این کار را بعد از برآورده شدن نذری قدیمی آغاز کرده، دیگری از روزهایی میگوید که برای سلامتی عزیزش به امام حسین علیهالسلام متوسل شده بود. آن یکی از حاجتی سخن میگوید که به گواه خودش در همین مسیر گرهگشایی شده است و سلامتیاش را گرفته جوری که دکتر مسیحیاش گفته چطور شده که دیگر اثری از بیماریات نیست رازش را بگو!

برای همین است که دوختن این پرچمها فقط چند متر پارچه و سیاهی نیست چون ما پس پرده این سیاهی، سفیدی مطلق حضرت را میبینم انگار هر بخیهای که کنار نام حسین علیهالسلام در پرچمها مینشیند، ردی از یک باور، یک امید و یک دلبستگی را با خود حمل میکند. شاید به همین دلیل است این چرخهای خیاطی در ماه محرم، صدای دلهایی است که هر سال، به شیوه خود، برای حسین علیهالسلام عزاداری میکنند.
چرخ خیاطی همچنان میچرخد. پارچه سیاه آرام پیش میرود و نام حسین علیهالسلام در کنار نقوش گلدوزی شده با رنگهای سرخ و سبز کمکم کامل میشود. مرد سرش را پایین انداخته و چیزی نمیگوید من هم دیگر حرفی برای گفتن ندارم و کلمات را گم میکنم سعی میکنم خیره به پرچمها راهم را پیدا کنم، اما از میان این همه صدا انگار یک جمله نانوشته شنیده میشود؛ اینکه بعضی عشقها را نمیتوان توضیح داد، فقط میشود دوخت، بر دیوار شهر آویخت و گذاشت باد، روایتشان کند.



نظر شما