به گزارش خبرگزاری مهر، ایرنا نوشت: حاجغلام محرابی، پیش از آنکه به «ژنرالِ بینظیرِ» نیروهای مسلح بدل شود (که در ادامه درباره چراییِ این تعبیر، مفصل سخن خواهم گفت)، مردِ باوقارِ جبهههای نبرد بود؛ از جنوب تا غربِ کشور. روزی برایم تعریف میکرد: «پس از عملیات خیبر، مقرر شد تیمِ قرارگاهِ ما برای مأموریتی عازم غرب شود. من و پدرت (شهید احمد سیافزاده، معاون عملیات قرارگاه کربلا)، تنها یک ساعت پس از صدور دستور، به سمت غرب راه افتادیم. تا آخرِ شب، خودمان را به باختران رساندیم و قرارگاه نجف را تحویل گرفتیم.»

این سرعتِ عمل باعث شد صبحِ آن روز، وقتی آقا رحیم [صفوی] برای جلسهای دیگر به قرارگاه آمد، با تعجب بپرسد: «شما کی مطلع شدید و چطور خودتان را به اینجا رساندید!؟ الحق که تیمِ حاج احمد [غلامپور] نظیر ندارد.» حاجغلام با خندهای گفت: «فقط رانندگیِ احمد! طوری پیچهای جاده را رد میکرد که سر یکی از پیچها به او گفتم: احمد، باور کن پلاکِ عقبِ ماشین را خواندم! بگذار سالم به باختران (کرمانشاه) برسیم.»

شهید سیاف و شهید محرابی

شهید سیاف و شهید محرابی و سردار حبیب سعیدفر در غرب
این سرعتِ عمل باعث شد صبحِ آن روز، وقتی آقا رحیم [صفوی] برای جلسهای دیگر به قرارگاه آمد، با تعجب بپرسد: «شما کی مطلع شدید و چطور خودتان را به اینجا رساندید!؟ الحق که تیمِ حاج احمد [غلامپور] نظیر ندارد.» حاجغلام با خندهای گفت: «فقط رانندگیِ احمد! طوری پیچهای جاده را رد میکرد که سر یکی از پیچها به او گفتم: احمد، باور کن پلاکِ عقبِ ماشین را خواندم! بگذار سالم به باختران (کرمانشاه) برسیم.»
این خاطره، تنها یکی از صدها خاطرهای است که از این شهید عزیز در ذهنها مانده است؛ مردی که در عین جدیتِ مثالزدنی در کار و مسئولیت، روحی سرشار از لطافت و مهربانی داشت و با همان روحیهی گرم و صمیمی، فضای سخت و پرالتهاب جبهه را به محیطی آکنده از صفا، رفاقت و برادری تبدیل میکرد. سردار سرلشکر شهید حاج غلامرضا محرابی در سال ۱۳۴۰ در شهر هفتکل در استان خوزستان چشم به جهان گشود. به دلیل اشتغال پدر در شرکت نفت، خانوادهاش مدتی بعد به اهواز نقل مکان کردند و این شهر میزبان سالهای کودکی و نوجوانی او شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران، در سال ۱۳۵۹ به عضویت سپاه درآمد و به همراه دیگر همرزمان خود در «دوره دهم» آموزش سپاه اهواز شرکت کرد. اما این دوره آموزشی دیری نپایید که با آغاز جنگ تحمیلی، مسیر آموزش و تجربه آنان عملاً در میدانهای واقعی نبرد ادامه یافت و بسیاری از آموختهها در همان صحنههای خطیر جبهه شکل گرفت. او فعالیت خود را در ابتدا در واحد مبارزه با قاچاق مواد مخدر، در کنار مرحوم محمدتقی علیرضایی آغاز کرد. پس از مدتی به گردان بلالی پیوست؛ اما آشنایی و رفاقت نزدیک با چهرههایی چون سیامک بمان و محمد بلالی، به تدریج زمینه ورود او به واحد اطلاعات را فراهم کرد.

شهید محرابی در جریان عملیاتهای طریقالقدس و فتحالمبین، به عنوان جانشین شهید محسن حسینی ـ مسئول معاونت اطلاعات تیپ ۴۳ بیتالمقدس ـ فعالیت حرفهای و رزمی خود را در حوزه اطلاعاتعملیات آغاز کرد و حضور مؤثر خود را در جبهههای نبرد تثبیت کرد. در همان روزها، پشتکار، شجاعت و مهمتر از همه نبوغی که در حوزه مسئولیت خود نشان داد، سبب شد پس از شهادت شهید محسن حسینی در فروردین سال ۱۳۶۱، به عنوان مسئول اطلاعات تیپ ۴۳ بیتالمقدس منصوب شود.
او در عملیات بزرگ الی بیتالمقدس ـ که به آزادسازی خرمشهر انجامید ـ در کنار فرماندهان و چهرههای برجستهای چون شهیدان حسن باقری، محمد باقری، احمد سوداگر، حمید معینیان، مهدی زینالدین و حمید رمضانی، نقشی مؤثر در تثبیت و ارتقای ساختار نوپای «اطلاعاتعملیات» ایفا کرد. در آن مقطع، این واحد از سطح یک رکن صرفاً اطلاعاتی در ساختار فرماندهی، به شبکهای گسترده و منسجم میان یگانهای رزم تبدیل شد؛ شبکهای که بخش وسیعی از جبهه جنوب کشور، از استانهای لرستان، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد تا بخشهایی از استان ایلام را در بر میگرفت.
موفقیتهای بهدستآمده در این عرصه، حاصل کار جمعی و همافزایی مجموعهای از فرماندهان جوان و پرتلاش بود. همین تجربههای مشترک و حضور حرفهای در میدان نبرد از سنین جوانی، بعدها موجب شد بسیاری از این فرماندهان به چهرههایی با نگاه راهبردی و استراتژیک در ساختار دفاعی کشور تبدیل شوند. پس از عملیات والفجر یک و انتقال سردار شهید حاج احمد سوداگر به قرارگاه قدس، شهید محرابی سکان هدایت معاونت اطلاعاتعملیات قرارگاه کربلا(گلف) را در دست گرفت. در این دوره، همراهی و همافزاییِ طلاییِ او با حاج احمد غلامپور(فرمانده قرارگاه) و شهید احمد سیافزاده(معاون طرح و عملیات)، به یکی از ارکان اصلی موفقیتهای عملیاتیِ قرارگاه کربلا در جبهههای جنوب بدل شد. هماهنگیِ دقیقِ میان دو معاونتِ «اطلاعاتعملیات» و «طرح و عملیات»، بهویژه در عملیاتهای سرنوشتسازی چون خیبر، والفجر هشت و کربلای پنج، نقشِ تعیینکنندهای در سرنوشت جنگ داشت.

یکی از رموز موفقیت این تیم، فراتر از تخصصِ فنی، برخورداری از روحیهای لطیف و تسلط بر «هنر اقناع» فرماندهان بود. شهید محرابی با تشکیل یک تیم اطلاعاتیِ منسجم و مسلط به تمامی ارکان میدان نبرد، همواره گامی جلوتر از یگانهای عملیاتی بر میداشت. فرماندهانِ بزرگی همچون حسین خرازی، احمد کاظمی، علی زاهدی، محمدباقر قالیباف، محمد کوثری، قاسم سلیمانی، عبدالمحمد رئوفی، مرتضی قربانی، سیدمجتبی عبداللهی، روحالله نوری، حسین همدانی، علی فضلی، اسماعیل قاآنی، محمدجعفر اسدی، نبی رودکی و... وقتی اشرافِ اطلاعاتی، قدرتِ استدلال و پشتوانه دقیقِ تحلیلیِ شهید محرابی را میدیدند، نسبت به طرحهای عملیاتی اطمینانِ خاطر مییافتند و دلشان قرص میشد.

این توانمندی در «تصمیمسازی»، گاه در جلسات طولانی و نفسگیرِ فرماندهی با حضور مسئولین عالیرتبه جنگ نمود مییافت. نمونه بارز آن، جلسه معروف بررسیِ ادامه عملیات کربلای ۴ در محور شلمچه بود که به عملیات پیروزمندانه کربلای ۵ انجامید؛ جایی که شهید محرابی با تشریح دقیقِ اطلاعاتی منطقه و واکاوی آرایشِ یگانهای ارتش بعث، فرماندهان و مرحوم هاشمی رفسنجانی(فرمانده جنگ) را برای اتخاذ تصمیم نهایی متقاعد ساخت. این میراثِ ماندگارِ تلاشهای شبانهروزیِ او و همکارانش در سطوحِ مختلفِ قرارگاهی و لشگری بود که هنرِ تصمیمسازی را به کمال رسانده بودند.


همین سطح از عملکرد و اشرافِ میدانی سبب شد در سالهای پایانی جنگ، مسئولیتِ تبیین و توجیهِ مسئولان کشوری و هیاتهای بینالمللی ـ از جمله نیروهای موسوم به حافظ صلح سازمان ملل متحد (UN) و نمایندگان ارتش چین و کره ـ بر عهده فرماندهان قرارگاه کربلا در جبهه جنوب قرار گیرد؛ مأموریتی که نشاندهنده اعتمادِ کامل به توان تحلیلی، دقتِ اطلاعاتی و قدرتِ اقناع این مجموعه بود.
شهیدان محرابی و سیاف در حال هدایت و توجیه نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد(UN)
شهیدان سیاف و محرابی در حال توجیه نمایندگان ارتش چین و کره
پس از پایان جنگ تحمیلی و با توجه به عملکرد درخشان شهید محرابی در سالهای دفاع مقدس، در سال ۱۳۶۸ به سمت معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه منصوب شد. در این مسئولیت، تجربیات ارزشمند بهدستآمده از میدانهای نبرد را در ساختار یگانهای رزمی سپاه به کار گرفت و در کنار فرماندهان برجستهای چون احمد کاظمی(فرمانده وقت قرارگاه حمزه در شمال غرب کشور) شهید قاسم سلیمانی(فرمانده وقت قرارگاه قدس در جنوب شرق) شهید نورعلی شوشتری (فرمانده قرارگاه ثامنالائمه در شمالشرق) و همچنین سرداران امین شریعتی و محمد نبی رودکی(فرماندهان وقت قرارگاه کربلا در جنوب و جنوبغرب کشور) در تأمین امنیت مرزهای سرزمینی جمهوری اسلامی ایران نقشآفرینی کرد.
پس از پایان مأموریت در نیروی زمینی سپاه و اندوختن تجربههایی ارزشمند که در تراز سالهای دفاع مقدس قرار داشت، با حکم فرمانده کل سپاه به سمت رئیس اداره اطلاعات ستاد مشترک سپاه(ستاد فرماندهی کل سپاه) منصوب شد. در این جایگاه، مسئولیت خطیر هماهنگی میان ردههای اطلاعاتی نیروهای مختلف سپاه ـ از نیروی زمینی و مقاومت (سازمان بسیج) تا نیروهای هوایی، دریایی و نیروی قدس ـ بر عهده او قرار گرفت؛ مسئولیتی سنگین که با توجه به کارنامه درخشان، تجربه میدانی و شناخت ساختاری این سردار پرافتخار، به شایستگی به وی سپرده شده بود.
جلسه شورای فرماندهی نیروی زمینی سپاه سال ۱۳۷۲
شهید محرابی و فرماندهان سپاه در دیدار با مقام معظم رهبری و اقامه نماز جماعت
شهید محرابی طی ۱۶ سال حضور مستمر در عرصههای مختلف فرماندهی، از سطح گردان، تیپ و لشکر تا قرارگاه و نیروی زمینی، تجربیاتی گرانسنگ اندوخته بود؛ تجربیاتی که از او در نیمه دهه هفتاد شمسی چهرهای برجسته در حوزه اطلاعات ساخته؛ بهگونهای که به اذعان بسیاری از فرماندهان، او برای تصدی چنین مسئولیت مهم و حساسی بی نظیر بود. در کنار تخصص و توانمندیهای حرفهای، آنچه از ایشان یک شخصیت دوست داشتنی ساخته بود، خلق نیکو و روح لطیفش بود که به جهت ماهیت شغل ایشان نمیتوانست آن را با جمع کثیری به اشتراک بگذارد ولی ما که با او زیستهایم وظیفه شناساندن او و مکتب او را برعهده داریم؛ روحیهای متواضع، مهربان و آموزنده که سبب شده بود مجموعه تحت مدیریت او به محلی برای کسب تجربه و پرورش نیروهای اطلاعاتی در دیگر ردههای سپاه تبدیل شود.

شهید محرابی در کنار سردار محمد باقری، همواره به پرورش و هدایت نیروهای مستعد، دقیق و آیندهنگر در حوزه اطلاعات اهتمام داشتند. این دو فرمانده، با نگاه راهبردی و تربیتمحور، نسلی از مدیران و مسئولان کارآمد را در این عرصه بالنده کردند؛ چهرههایی که برخی از آنان همچون شهیدان محمد کاظمی، مجید خادمی و حاج حسن محققی ـ و دیگر عزیزانی که به اقتضای شرایط، از ذکر نامشان معذورم ـ با الهام از منش، روش و مکتب فکری این بزرگان، مسیر فعالیت در حوزه اطلاعات و امنیت را ادامه دادند و امروز نیز همان رویکرد دقیق، عالمانه و راهبردی را سرلوحه عمل خویش قرار دادهاند. در اوایل دهه هفتاد، با انتصاب سردار احمد غلامپور به سمت فرمانده دانشکده فرماندهی و ستاد(دافوس)، شهید محرابی نیز به ترکیب فرماندهی این دانشکده، در کنار سردار غلامپور و سردار شهید احمد سیافزاده، اضافه شد. اکنون او میبایست سالها تجربه میدانی، مدیریتی و اطلاعاتی خود را در سنگر علمی به نسل تازهای از فرماندهان سپاه منتقل کند.
پس از پایان مأموریت سردار شهید حسین سلامی در دانشکده دوره عالی جنگ(در سال ۱۳۷۶)، سردار غلامرضا محرابی به سمت فرمانده این دانشکده منصوب شد. این مرکز علمی مسئولیت برگزاری کلاسهای موسوم به دوره عالی جنگ را در مقطع دکتری بر عهده داشت. شهید محرابی که مسیر فرماندهی را از میدانهای نبرد آغاز کرده و در کنار مسئولیتهای راهبردی به تحصیلات آکادمیک نیز پرداخته بود، در این جایگاه کوشید تا تجربههای عملی و مفاهیم راهبردی جنگ را از طریق آموزش به دانشجویان این مقطع منتقل کند؛ مسئولیتی که تا سال ۱۳۸۴ با تعهد و دلسوزی ادامه داد.
در طول این هفت سال، جایگاه سازمانی شهید محرابی در دوران دفاع مقدس و سالهای پس از آن ـ بهویژه ایام حضور در ستاد فرماندهی کل سپاه ـ در کنار ارتباطات گسترده فردی که از روحیه لطیف، متین و در عین حال پرصلابت او سرچشمه میگرفت، سبب شد دانشکده دوره عالی جنگ به محفل رفتوآمد فرماندهان نامدار و با تجربه دفاع مقدس تبدیل شود. بسیاری از این فرماندهان در قامت اساتید کلاسهای درس حاضر میشدند و همین امر موجب شد این مرکز علمی همچنان جایگاه خود را به عنوان عالیترین دوره جنگ در میان فرماندهان، مسئولان و پاسداران انقلاب اسلامی حفظ کند.
شهید محرابی در دافوس
از سمت راست سرداران:بهنام شهبازی شهید احمد سیافزاده شهید غلامرضا محرابی حاج احمد غلامپور دکتر پیام فضیلت
از سمت راست سرداران نصرالله فتحیان، قاسم سلطان آبادی، رحیم صفوی، علیرضا عندلیب و شهید غلامرضا محرابی
پس از پایان مسئولیت در اداره اطلاعات ستاد مشترک سپاه در اواخر دهه هفتاد، شناخت و اعتماد مسئولان ستاد کل نیروهای مسلح ـ از جمله سردار غلامعلی رشید(معاون اطلاعات عملیات و جانشین وقت رئیس ستاد کل نیروهای مسلح)، و سردار محمد باقری، رئیس وقت اداره اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح ـ زمینهساز آن شد که ایشان به سمت رئیس اداره امنیت ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شود. از این مقطع به بعد، نقش این چهره برجسته اطلاعاتی به سطحی راهبردی ارتقا یافت. حضور او در ستاد کل نیروهای مسلح، که حاصل طی کردن همه سطوح مدیریتی در سپاه و نیز تقویت بنیه علمی در دوران فرماندهی دانشکده دوره عالی جنگ بود، جایگاه تازهای برای او رقم زد؛ جایگاهی که در آن بیش از پیش در عرصه طرحریزی امنیتی و به تعبیر دقیقتر، در معماری نوین نظام اطلاعاتی امنیتی در ستاد کل نیروهای مسلح ایفای نقش میکرد.
شهیدان غلامرضا محرابی و غلامعلی رشید
شهیدان محمد باقری و غلامرضا محرابی دهه نود شمسی
برادر سید صباح موسوی، شهید محمد باقری و شهید غلامرضا محرابی در حاشیه مانور عملیاتی زنجان سال ۱۳۸۴
از این مقطع به بعد، نقش این چهره برجسته اطلاعاتی به سطحی راهبردی ارتقا یافت. حضور او در ستاد کل نیروهای مسلح، که حاصل طی کردن همه سطوح مدیریتی در سپاه و نیز تقویت بنیه علمی در دوران فرماندهی دانشکده دوره عالی جنگ بود، جایگاه تازهای برای او رقم زد؛ جایگاهی که در آن بیش از پیش در عرصه طرحریزی امنیتی و به تعبیر دقیقتر، در معماری نوین نظام اطلاعاتی امنیتی در ستاد کل نیروهای مسلح ایفای نقش میکرد.
در دهههای هفتاد و هشتاد شمسی، شخصیتهای برجستهای در ستاد کل نیروهای مسلح حضور داشتند؛ از جمله امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی(معاون بازرسی ستاد و جانشین رئیس ستاد کل)، امیر سرلشکر حسنی سعدی، سردار سپهبد شهید غلامعلی رشید، سردار سپهبد شهید محمد باقری، سردار سرتیپ حسین جلالی(فرمانده نیروی هوایی سپاه، وزیر دفاع و فرمانده هوانیروز ارتش)، سردار سرتیپ هدایت لطفیان(فرمانده نیروی انتظامی)، مرحوم امیر سرتیپ سیروس لطفی(معاون عملیات کل ارتش)، سردار سرلشکر مصطفی ایزدی(فرمانده نیروی زمینی سپاه در دهه شصت و هفتاد)، مرحوم امیر سرتیپ بهروز سلیمانجاه معاون بازرسی ستاد، و دیگر فرماندهان گرانقدری که یاد و نامشان در تاریخ دفاع و امنیت این سرزمین ماندگار است.
در چنین ترکیب خِبرگانی، حضور شخصیتی نظامی با اندیشهای علمی و راهبردی، که از سال ۱۳۸۴ به عنوان عضو هیئت امنای مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس نیز فعالیت میکرد، از شهید محرابی چهرهای کمنظیر ساخته بود. اشراف عمیق او بر حوزه کاری خود، به وی نوعی نگاه جامع و ۳۶۰ درجه در عرصه مدیریت بخشیده بود؛ به گونهای که در بررسی مسائل امنیتی و تحلیل کارکردها و بازخوردهای توان اطلاعاتی سپاه، ارتش و فرماندهی انتظامی(فراجا)، میتوانست همزمان گذشته، وضعیت موجود و چشمانداز آینده را در تحلیلهای خود لحاظ کند و بر همین اساس، ارزیابیهایی مبتنی بر واقعیتها و تجربههای میدانی را به رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده معظم کل قوا ارائه دهد. بیتردید این توانمندی، بیش از هر چیز، ریشه در سالها تجربه عملی، شناخت دقیق از ساختارها و درک عمیق او از مسائل امنیتی و راهبردی کشور داشت.
شهیدان علی شادمانی، غلامرضا محرابی، محمد باقری و سردار محمد کوثری
این روند تا جایی ادامه یافت که از اواسط دهه هشتاد، نقش سردار محرابی از مسئولیتهای سازمانی فراتر رفت و به عرصه دیپلماسی دفاعی و امنیتی کشور گسترش یافت. این بُعد از فعالیتهای او کمتر روایت شده است؛ حال آنکه از مهمترین و حساسترین مأموریتها به شمار میآید؛ مأموریتی که نیازمند کار کارشناسی دقیق، نیازسنجی هوشمندانه، زمینهسازی حسابشده، رایزنیهای مستمر و آمادهسازی همهجانبه دیپلماتیک است. تدارک و تنظیم تمامی مقدمات نشستها، پیگیری تداوم همکاریها و ساماندهی هماهنگیهای دوجانبه و چندجانبه میان دولتها، بر عهده سردار محرابی بود. مطالعه عمیق برای امکانسنجی شکلگیری منافع مشترک در چارچوب مناسبات دفاعی، دانشی راهبردی و تمرکزی مثالزدنی میطلبد تا مأموریت در حوزه دیپلماسی دفاعی به بهترین و مؤثرترین شکل به انجام برسد.
ابعاد متنوع دیپلماسی دفاعی، گسترهای پیچیده و حساس دارد؛ از حلوفصل اختلافات مرزی میان کشورها گرفته تا تعامل در مقابله با تهدیدات مشترکی چون تروریسم بینالمللی و مهاجرت غیرقانونی؛ از همکاریهای تسلیحاتی و انعقاد قراردادهای دفاعی تا تأمین نیازمندیهای لجستیکی، تبادل اطلاعات، مساعدت برای آزادی زندانیان، برگزاری رزمایشهای مشترک و تعاملات آموزشی. اینها تنها بخشی از مأموریتهایی بود که سردار محرابی در سفرها و مذاکرات خود با درایت و شایستگی به سرانجام میرساند.
جامعیت شخصیتی سردار شهید حاج غلامرضا محرابی، او را در دهه پنجم زندگی به مرتبهای از حکمت، پختگی و درایت سازمانی رسانده بود. در جریان مقابله با فتنه داعش و پاکسازی منطقه از شر آن جریان جنایتپیشه، او در کنار سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، محور راهبردی و اطلاعاتی را با همکاری سردار سپهبد شهید دکتر محمد باقری ـ معاون وقت ارکان ستاد کل نیروهای مسلح ـ پیگیری و راهبری میکرد.
ما همواره در روایت ناامنیهای آن روزگار، نام فرماندهان میدانی شهید را شنیدهایم؛ اما از رکن اطلاعات، به اقتضای ماهیت پنهان و حساس این حوزه، کمتر سخنی به میان آمده است. تا لحظه نگارش این سطور، تنها دو مصاحبه کوتاه از شهید محرابی منتشر شده است؛ یکی درباره عملیات موسوم به «کوی سنجق» (عملیاتهای برونمرزی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع)) و خاطراتی از شهید طوسی، معاون اطلاعات عملیات لشکر ۲۵ کربلا در دوران دفاع مقدس. او بسیار اهل سخن بود و گنجینهای از خاطرات بِکر و ناگفته از سالهای دفاع مقدس و تحولات سیاسی و اجتماعی دهههای گذشته در سینه داشت؛ اما به اقتضای مسئولیتهای خطیر و جایگاه حساسش، تاکنون فیلم یا گفتوگوی مفصلی از او در دسترس نیست. شاید همین سکوتِ نجیبانه، خود بخشی از هویت مردانی باشد که امنیت را بینام و نشان پاس میدارند.
آنگاه که در سخنرانی خود در پیشنشست «همایش ملی جایگاه علم و فناوری در دوران دفاع مقدس» گفت: «ما در دوران دفاع مقدس، یک سطح به دانش جنگ جهان اضافه کردیم»، این سخن تنها یک تعبیر خطابی نبود؛ بلکه از دانشی عمیق و تجربهای زیسته بیان میشد. او این حقیقت را میدانست، در متن آن حضور داشت و ابعاد مختلفش را در حوزه مسئولیتهای خود لمس و اجرا کرده بود. سالها این تجربهها را در دانشکده فرماندهی و ستاد به عنوان درس و اندیشه به نسل تازه فرماندهان منتقل کرده؛ در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس آنها را به مثابه گنجینهای از مفاهیم و تجارب جنگ مورد مطالعه و تحلیل قرار داده؛ و در ستاد کل نیروهای مسلح، در مقایسه با الگوها و تجربههای ارتشهای بزرگ جهان، آنها را سنجیده و ارزیابی کرده بود.
از همین رو، وقتی از دفاع مقدس سخن میگفت، سخنش رنگ حکمت و قطعیت داشت؛ گویی روایتگری بود که هم در میدان حضور داشته، هم آن را در عرصه علم و آموزش تبیین کرده و هم در سطح راهبردی، جایگاهش را در میان دانش نظامی جهان سنجیده است. از این منظر بود که عملکرد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس را چنین حکیمانه توصیف میکرد؛ به مثابه تجربهای که نهتنها حافظ سرزمین، بلکه افزاینده دانشی در عرصه جنگ معاصر بود. این مطالب، تنها سرفصلهایی از زندگی ژنرالی است که ۴۴ سال فرمانده بود؛ مردی که در جایگاهها و مسئولیتهای گوناگون، همواره عهدهدار مأموریتهای کلیدی و حساس بود و در تمام این چهار دهه، حتی یک هفته فراغت کامل و بیدغدغه نداشت. حتی آنگاه که با خانواده همسفر میشد، دغدغههای کاری را در گوشهای از ذهن خود پنهان میکرد؛ آنقدر آرام و بیصدا که مبادا خانواده متوجه سنگینی آن شوند.
شهیدان سید حسن نصرالله و غلامرضا محرابی
با این همه، او عاشق خانواده بود. وقتی در میان اعضای خانواده قرار میگرفت، پدری باحوصله، خوشذوق و مهربان بود؛ چنان صمیمی و آرام که گویی هرگز از نزدیک پادگان نظامی ندیده و سالها در حساسترین رستههای اطلاعاتی و امنیتی کشور مسئولیت نداشته است. به راستی، با نگاهی به تصاویرِ این چهار دهه از عمرِ پربرکتش، میتوان بهوضوح «غبارِ» نشسته بر سیمای او را دید؛ غباری که نه نشانهی کهولت سن، که ردِّ آن بارِ سنگینِ امانتی است که چهل و چند سال بر دوش کشید. آن چهرهی پرشور، مصمم و پرنشاطِ روزهای آغازینِ جوانی در قابِ عکسهای سالهای ۵۹ و ۶۰، در گذرِ ایام و در کورانِ حوادثِ سهمگین، آرامآرام به سیمایی بدل شد که حکایت از حکمت، پختگی و مرارتهایِ خاموشِ مردی داشت که لحظهای از پاسداریِ این سرزمین غفلت نکرد و تمامِ جوانی و توانِ خویش را در این مسیرِ خطیر هزینه کرد.
خاطرهای در این میان برای من بسیار جالب و ماندگار است. جمعی از رزمندگان و فرماندهان گردان بلالی اهواز، در یکی از پیامرسانها گروهی تشکیل داده بودند و سردار محرابی نیز در آن گروه حضور داشت. برای من، که آن روزها جوانی بیستودوساله بودم، بسیار شگفتانگیز بود که ادبیات، لحن و صمیمیت او نسبت به دوستان و همرزمان دوران جنگ، همچنان همان حالوهوای دهه شصت را داشت. بیتکلف، ساده و مهربانانه پاسخ سؤالهایشان را میداد؛ گویی فاصله سالها، مسئولیتها و عناوین، هیچ تغییری در منش رفاقتی او ایجاد نکرده بود.
با همین رویکرد و با هدف پاسداشت و حفظ مجاهدتهای شبانهروزی و خاموشِ رزمندگانِ واحد اطلاعات در دوران دفاع مقدس، به همراه جمعی از فرماندهان و مسئولان این حوزه، اقدام به راهاندازی «مؤسسه اطلاعات دفاع مقدس» نمود. در این مجموعه، تلاش شد تا تجربهها، اسناد، خاطرات و دستاوردهای ارزشمندِ نیروهای اطلاعاتعملیات که در بسیاری از مواقع دور از نگاه عمومی و در سکوت کامل رقم خورده بود، گردآوری، ثبت و تبیین شود تا هم برای نسلهای آینده محفوظ بماند و هم چراغ راهی برای پژوهشگران و فرماندهان جوان در شناخت ابعاد پیچیده و تعیینکننده این عرصه از دفاع مقدس باشد.
روزی که پدرم، در یکم بهمن ۱۳۹۰، جمع ما را ترک کرد، سردار محرابی خود را به بیمارستان رساند تا برای آخرین بار با صمیمیترین همکار و رفیق روزهای دفاع مقدس وداع کند. از همان لحظات ابتدایی، در کنار سردار شهید محمد باقری، تلاش میکرد ما را آرام کند. من با سن کم خود میفهمیدم که در درونش چه طوفانی برپاست، اما او حال خود را بروز نمیداد. با این حال، مگر میشود انسانی به آن مهربانی، چنین غم بزرگی را پنهان کند؟ تا روز تشییع حاج احمد، دیگر قرار از کف داد.
شهیدان حاج قاسم سلیمانی، غلامعلی رشید، سردار احمد غلامپور و غلامرضا محرابی در مراسم تشییع پیکر شهید سیاف زاده/ بهمن سال ۱۳۹۰
از آن روز به بعد، با وجود همه مشغلهها و محدودیتهایی که داشت، پیوسته با ما تماس میگرفت و جویای حالمان میشد. حرفها و دغدغههایمان را با دقت میشنید و با حوصله، همراه با ذکر خاطرهای از پدر، راهنماییمان میکرد. همیشه از حاج احمد با تواضع و فروتنی مثالزدنی به عنوان «برادر بزرگتر» یاد میکرد. این ارتباط، در مراسمهای افطاری و سالگردهای پدر نیز استمرار داشت. روزی شماره فضای مجازی ایشان را گرفتم. به او گفتم برای پدر یک کانال خبری و اطلاعرسانی راهاندازی کردهام و مطالب، سخنرانیها، تصاویر و فیلمهای مربوط به ایشان را در آن منتشر میکنم. با همان صمیمیت همیشگی گفت: «حتماً من را اضافه کن و برایم بفرست.»
از آن مقطع، ارتباط من با ایشان حالتی منظمتر پیدا کرد؛ گاهی روزانه و بیشتر اوقات هفتگی. هر بار که مطلبی برایش میفرستادم، در پاسخ، خاطرهای نصیبم میکرد؛ گاه از شوخیها و صمیمیتهای پدر میگفت و گاه از شخصیت کاری و مدیریتی او نقل میکرد. برای نمونه، در یکی از برنامههایی که تشریف آورده بودند، گفت: «صبح با حاج قاسم [سلیمانی] صحبت میکردم؛ چقدر ذکر خیر احمد شد. حاج قاسم میگفت جایش در این اوضاع(قائله داعش)، خیلی خالی است. نیروهایش، مثل] شهید [مختاربند و رفیق شفیقش [شهید] حمید تقویفر، مدام از او یاد میکنند. اگر بود، حتماً محور کربلا را به او میسپردم…»
یک روز به او پیام دادم و گفتم: «دیشب خواب شما و پدر را دیدم؛ چه احوالپرسی صمیمانهای با هم داشتید…» در پاسخ گفت: «اتفاقاً خودم هم نمیدانم چند روز است که مدام حواسم متوجه تصاویر او شده است.»
گاه نیز عکسهایی که با پدر داشت، برایش میفرستادم. با دقت و حافظهای شگفتانگیز، مکان و زمان هر تصویر را برایم روایت میکرد؛ گویی هر عکس، دریچهای بود به سالهایی که برای او نه صرفاً خاطره، بلکه بخشی زنده از رفاقت، مجاهدت و وفاداری بود.
بخش دیگری از خاطراتم مربوط به دیدارهای سرزدهام در محل کار ایشان است. هر زمان که گذرم به ستاد کل نیروهای مسلح میافتاد، بیخبر به دفترش میرفتم. بیاغراق میگویم؛ به محض ورود من، هر کاری که داشت کنار میگذاشت و یا سریع تمامش میکرد و یا میگفت بشین اونجا این مجله را بخون تا گزارش همکارش تمام شود و حداقل دو ساعت را به گفتوگو با من اختصاص میداد؛ گویی در آن لحظات، هیچ دغدغهای مهمتر از شنیدنِ حرفهای فرزندِ رفیقِ شهیدش نبود.
اتاقش برای من، بیش از آنکه دفتر کار یک فرمانده عالیرتبه باشد، شبیه به آلبومِ زندهای از خاطرات بود؛ در و دیوار اتاق پر بود از عکسهای با پدر. وقتی میخواستیم چایی بنوشیم، کلامش خودبهخود به سمت خاطراتِ آن روزها میرفت. عجیب آنکه حاج احمد در دفتر کار او هم حضور داشت؛ گویی هنوز هم همکار و همراه او بود. وقتی همکارانش گزارش میآوردند، با همان لحن شوخ و صمیمانهاش به گزارشها ایراد میگرفت و میگفت: «این هم شد گزارش؟ اگر احمد بود، الان بیستوپنج تا دلیل میآورد که این گزارش دقیق نیست و کجایش لنگ میزند!» یا گاهی وقتی میخواست نامهای را پاراف کند، مکثی میکرد و میگفت: «حسین ببین؛ احمد خودکار را اینگونه دستش میگرفت و اینجای نامه پاراف میکرد...»
اینها برای من نشانهای از عمق پیوند قلبیشان بود؛ او پدرم را نه تنها فراموش نکرده بود، بلکه او را در جزئیترین رفتارهای روزمرهاش هم جاری میدید. گاهی هم در آن خلوت دو نفره، از روزهای سختِ جنگ و از شهید علی هاشمی و احمد کاظمی میگفت؛ از رفاقتهایی که در آتش و خون جوانه زده بود و حتی پس از دههها، چنان استوار مانده بود که گویی همین دیروز از هم جدا شدهاند. این دیدارها، برای من تسلیبخشِ داغِ نبودنِ پدر و کلاسِ درسی از مرام، وفاداری و آزادگی بود که سردار محرابی در آن، آموزگاری بیادعا بود. آه...
در ماجرای عروسیام، دعوتنامه ایشان و سردار باقری را به ستاد کل بردم. گفت: «خیلی دوست دارم بیایم، اما دقیقا آن زمان مأموریتی پیش آمده؛ چه کنیم؟» گفتم: «این هم از شانسِ ماست! لااقل خانواده تشریف بیاورند» گفت: «همسر خواهرم فوت کرده و هنوز چهلمش نشده؛ مناسب نیست بیایند، اگرچه بسیار مشتاق حضورند. بگذار ببینم چه میشود.» متأسفانه توفیق نداشتیم در آن مراسم در خدمتشان باشیم، اما پیام داد که: «حتماً به منزلتان میآیم...» دو سال بعد در جریان مراسم عروسی برادر دیگرم هم نتوانست بیاید و من میدانستم چهقدر مشغله دارد و کشور در چه شرایطی است. بعد از دو سه روز پیام داد و برایم نوشت: «سلام، خوبی، سلامت باشید، عروسی قبلی ما شرمنده شدیم، این مراسم هم با عرض پوزش شرمنده هستم، ما حتما برای عرض تبریک خدمت شما وخانواده خواهیم رسید. این دفعه حضوری عرض خواهم کرد، خانواده را سلام برسون. واقعا ببخشید، انشاالله به حق خون شهیدان عاقبت بخیر شوید»

خاطرات را در پایان بازگو کردم تا بدانیم بزرگانی چون شهید محرابی، شهید علی زاهدی، شهید محمد باقری، شهید حاجیزاده، شهید احمد کاظمی، شهید علی هاشمی و شهید حسن طهرانیمقدم، بیدلیل به اسطوره تبدیل نمیشوند. منش، خُلق و روحیات تکتک این عزیزان، گویی در یک تراز بود؛ در کار، مظهرِ جدیت و در زندگی، تجلیِ حضوری فعال و گرم. هیچکدام بنا نبود جای دیگری را بگیرد، که هر یک در جایگاه خویش یگانه بود. به همین دلیل است که میگویم در این یکسالی که گذشت، تنها بودم و حالا تنهاتر شدهام… وجود «حاج غلام محرابی» برای ما مرهمی بر زخمهای کهنه بود؛ اما حالا تنها دلخوشیام مرور آن خاطرات خوش است و امیدوارم توفیقِ دیدارِ دوبارهشان بهزودی برایم مقدّر گردد.
صمیمانه و از اعماق جان، به واسطهی آشنایی با شهیدانمان ـ عزیزانی چون شهیدان خامنهای، حاجیزاده، سید حسن نصرالله، دکتر غضنفر رکنآبادی، حاجقاسم سلیمانی، سیاحطاهری، احمد سوداگر، شیخ محمود غفاری، حسین همدانی، احمد کاظمی، محمد حجازی، مهدی ربّانی، حاجغلام محرابیِ بزرگوار و مهربان، و پدر عزیزم ـ توفیقِ حُسنِ عاقبت و همنشینیِ دوباره با شما را مسئلت دارم. انشاءالله که شاهدِ حضورِ دوبارهی همگیتان در رکابِ حضرتِ مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) باشیم.
شهید محرابی در مراسم های بزرگداشت شهید سیافزاده
شهید محرابی در مراسم های بزرگداشت شهید سیافزاده
کودکی من در کنار شهید محرابی سال ۱۳۷۹




































نظر شما